میرزا ملا احمد*
نوروز از زیباترین، شیواترین، دیرین ترین و باستانی ترین جشنهایی است که طبیعت به انسان عطا کرده است. جای بسا خوشحالی و خوشبختی ما تاجیکان و ایرانیان است، که اجداد شرفمندمان بار اوّل در تاریخ، ارزش این پدیده ی طبیعت و هستی را درک نموده، پذیرفتهاند و در طول هزاران سال پیوسته آن را علیرغم همه ی دشواری ها عزیز و گرامی داشتهاند. آنها با خرد و ذکاوت و هوش و فراست خود این پدیده ی زیبای طبیعت را با بهترین رسم و آیین، عادات و مراسم، باور و سنّت های نجیب آراسته، آن را به یک فرهنگ عمومی بشری تبدیل کردهاند. از این جاست که فرهنگ نوروز از هجوم و تاخت و تازهای بیشمار اجنبیان، خرابکاری و یغماگری ها، استیلا و سلطنت طولانی آنها که باعث از بین رفتن یادگارهای زیاد علمی و ادبی، هنری و فرهنگی، خطّ و زبان ها گردیدند، نه تنها آسیب ندید، بلکه استیلاگران را هم تسخیر نموده، مورد پذیرش آنها قرار گرفت. به وسیله ی نوروز مردمان ایرانی سنّت ها و عنصرهای فرهنگ باستانی خود را ادامه دادند. از این رو نوروز را میتوان احیاگر و فراگیر فرهنگ باستان در هر دور و زمان دانست که والاترین عنصرهای فرهنگی مردمان ایرانیتبار را جمع آورده است.
نوروز همیشه بیانگر نجیب ترین آرزو و آمال، آرمان و امیدهای بشر بوده، نیکی و نکوکاری، پاکی و آزادگی، طرب و شادی، آسودگی و آبادی را تلقین مینماید، مردم را به سازندگی و بنیادکاری دعوت میکند، دل آنها را به خوشی های طبیعت و زندگی گرم میسازد. در این جشن تجلّی پندار نیک، گفتار نیک، رفتار نیک که مرام اخلاقی مردمان ایرانی است، هویداست. نوروز همچنین پیوندگر دوستی و برادری، نیروبخش صلح و آشتی است، زداینده ی زنگ کینه ها و آزردگی هاست.
این جشن فرخنده از ابتدا جنبه ی عمومی بشری داشته، آرزو و مرام انسان و رابطه ی او را با طبیعت بازتاب مینماید. طوری که پرزیدنت جمهوری تاجیکستان امامعلی رحمان تأکید کرده است، «نوروز پدیدهای است، که از جانب خود طبیعت برای اهل سیارة زمین تقدیم شده است». از این جاست، که حکومت جمهوری تاجیکستان و نمایندگان کشورهای فارسیزبان و سایر کشورهای شرق برای جهانی شدن نوروز سعی و کوشش زیاد به خرج داده اند. در نتیجه 23 فوریه 2010 در شصت و چهارمین مجمع عمومی سازمان ملل متّحد نوروز جشن بینالمللی اعلان گردید. در قطعنامه ی مجمع مذکور تأکید شده است، که «نوروز به گفت وگوی میان فرهنگ ها و فهم متقابل مردمان سیاره مساعدت میکند.» از این رو از کشورهای جشن گیرنده ی نوروز دعوت شده است که تاریخ و سنّت های تجلیل این عید باستانی را بررسی علمی نموده، نتایج آن را در میان اهل عالم بگسترند.
در باره ی پیدایش این جشن فرخنده اخبار و روایات زیادی موجودند. نخست انسان؛ کیومرث و نخستین شاه بزرگ؛ جمشید، را از بنیادگذاران آن دانستهاند که گواه باستانی بودن این جشن است. از زمان پیدایش این جشن، که زاده ی طبیعت زیبای سرزمین پهناور و بهشتآسای خراسان بزرگ یا ایرانزمین(ایرانویج) است، با ارزش های مادّی و معنوی مردمان آن غنی گردیده، تجسم گر هویّت ملّی آنها شده است. هرچند در «اوستا» از نوروز ذکری نرفته است، ولی مرام خوشبینانه ی آن را امثال پیروزی روشنی به ظلمات، گرمی بر سردی و به طور کلّی نیکی بر بدی در این کتاب باستانی میتوان پیدا کرد :
منش بد شکست بیابد،
منش نیک پیروز شود.
دروغ شکست بیــابد،
راستی بر آن پیروز شود
خرداد و مرداد بر هر دو چیره شود :
بر گرسنگی و تشنگی.
اهریمن بدکنش ناتوان شود
و رو به گریز نهد
پس از جاری شدن اسلام نوروز از مهمترین پدیدههای فرهنگی عجم بود که وارد عالم آداب و رسوم اسلامی گردید. به پیغمبری مبعوث شدن [حضرت] محمّد(ص) را در روز نوروز میدانند. به قول حضرت صادق [ع] «خلقت عالم در چنین روزی صورت گرفته است.» در نماز عید نوروز سورههای حمد، قدر، کافرون، توحید، فلق و ناس خوانده میشوند.
نوروز از زمان پیدایش، وسیله ی مهم وحدت و همبستگی مردمان ایرانیتبار بود. قوم های گوناگون ایرانی در سرزمین پهناوری، در محیط مختلف زندگی میکردند، دارای عرف و عادات، زبان و آیین و حتّی دین و مذهب های گوناگون بودند، ولی نوروز را با هم استقبال میگرفتند، جشن شادی و طرب میآراستند. بعدها زبان فارسی دری نیز این نقش وحدت ساز را به عهده گرفت و همراه با فرهنگ نوروزی، مردمان ایرانی را از محوشدن نجات داد. استیلاگران اجنبی را این دو پدیده ی والای فرهنگی مفتون و تسخیر نمودند. پیروزی این دو پدیده، غلبه ی معنوی بر اجنبیان بود. این دو پدیده ی زیبای طبیعی و اجتماعی با اسلام نیز سازگاری پیدا کرده، برای غناوت تمدّن اسلامی، گسترش آن میان قوم های گوناگون امثال ترکان و هندوان، چینی ها و بالکانیها مساعدت نمودند.
پیوند نوروز و زبان فارسی را میتوان یک پدیده ی مهم فرهنگی دانست که در نهایت سازگاری و زیبایی صورت گرفته است. از این جاست که در وصف و ستایش نوروز و بهار به زبان فارسی چندان آثار فراوانی آفریده شده است که در هیچ ادبیات دیگر عالم به نظر نمیرسد.
فرهنگ غنی و والای نوروز پر رمز و راز است. هر عنصر و پدیده ی آن اشارهای به یک جنبه ی حیات انسان بوده، او را به طبیعت نزدیک تر و دلبستگی اش را به زندگی بیشتر میسازد. از جمله سفیدی در فرهنگ نوروز رمز پاکی و آزادگی و صفا و آسودگی است. از این جاست که دختران لباس سفید به بر میکنند، کدبانوها خانهها را سفید مینمایند، مردان به سفید کردن ظرف های مسین میپردازند، هر کس سعی مینماید که هنگام تحویل سال و فرا رسیدن نوروز شیر سفید نوشد، تا که در سال نو، سالم و بردوام و راه زندگیاش سفید باشد.
هر عنصر هفت سین و هفت شین دسترخوان نوروزی دارای رمزهایی است که در شرحشان میتوان کتابها تألیف کرد. خود رقم هفت در فرهنگ آریایی یک جهان معنی دارد که هفت دادران [برادران]، هفت اورنگ، هفت ایوان، هفت اعضا، هفت گنبد، هفت اقلیم، هفت کشور، هفت اعضا، هفت فلک، هفت رنگ کمان رستم، هفت خان رستم و غیره دلیل آنند.
جلالالدّین کزّازی با نگاه اسطورهشناسی به سیمای جمشید در «شاهنامه»، که بنیادگذار نوروز محسوب میشود، نگریسته، تأکید میکند که او «از نخستین چهرههای راز آلود و نمادین است که توانست آن تنگناهای بازدارنده را که خاکیان همواره از آن در رنج بودهاند، فرو بنهد، به کناری گذارد و به پرواز درآيد. به سخن دیگر اگر نهان گرایانه این داستان را بکاویم، میتوانیم بگوییم، او خواهان آن است که از جهان تاریک تن، راهی به جهان روشن جان جاوید، گیتی را فرو بگذارد و به مینو راه برد.»
رمز و رازهای نوروزی به خصوص در آثار شفاهی مردم به طور ساده و فصیح بیان شدهاند. مردم در آستانه ی نوروز به امید فراوانی حاصل و سرسبزی روزگار، گندم را سبز نموده، از افشره ی آن سمنک(سمنو) میپزند. خود مراسم پختن سمنک، که با سرود و ترانه سروربخش و خاطرمان صورت میگیرد، رمزی است. سمنک را که از طعام های خاص ایّام نوروزی است، مردم رمز احیای طبیعت و نشاط زندگی، محنت و راحت، فراوانی و پری، شادی و طرب، بالیدگی انسان و تجسم گر پاکی و نیکی میدانند :
سمنک نذر بهــــــار است،
جشن هر شبزندهدار است.
دل خوشی سالی به کار است،
سال دیگر باز بیــــا
سمنک در دیگ، ما کفچـه زنیم،
دیگران در خواب، ما دفچه زنیم.
شاهد عیش و برار است،
باعث جوش بهار است.
رونق هر کار و بار است،
سال دیگر باز بیـــا
سمنک در دیگ، ما کفچه زنیــم،
دیگران درخواب، ما دفچه زنیـم...
گلهای بایچیچک و سیهگوش، سوسن و سمن، لاله و زرگوش، که زیب بهارند، رمز شکوفایی و زیبایی طبیعت، شادی و نشاط حیاتاند و انسان باید از این نعمت های زیبای طبیعت برخوردار گردد :
بهار آمد به نیک روزی،
بچین گل های نوروزی،
بپوش طاقی گلدوزی،
بهــار لالـــهزار آمد.
در فرهنگ نوروز محنت[کار و تلاش] جایگاه خاص دارد، زیرا نعمت های مادّی و معنوی فقط با آن به دست میآید. از این جاست که نوروز را همچون رمز محنت، آغاز کار دهقان، که با کشت دانه به مردم رزق و روزی عطا میکند، وصف کردهاند :
همه گل ها بهار آمد،
گل سوسن قطار آمد،
به دهقان وقت کار آمد،
بهار نو مبارک باد !
بیوجه نیست، که محمّد نرشخی ضمن تصویر آیین نوروزی مردم بخارا، از نوروز کشاورزان یاد میکند.
نوروز در واقع تجسم گر جنبه های گوناگون فرهنگ مادّی و معنوی مردم است. از این جاست که در «نوروزنامه» منسوب به عمر خیام در ردیف پیدایش و تعیین روزهای نوروزی به اساطیـــر و تاریخ ایران باستان، خاصیت زر و دفینهها، سبزه و قلم، اسپ [اسب] و باز و امثال اینــها، که هر کدام یک جنبه ی فرهنگ را نشان میدهند، توجّه ظاهر گردیده، مشاهدههای جالب بیان شدهاند.
آتش از قدیمالایام با نوروز توأمان است. ولی آن در فرهنگ نوروز نه به خاطر پرستش، بلکه همچون عامل پاک سازنده و سوزنده ی همه ی زشتی ها ارزیابی میشود. در ایّام نوروز مردم گلخن ها افروخته، از بالای آن میجهند و این سرود را زمزمه میکنند که ریشه به باور آنها به آتش، به عنوان نیروی پاک سازنده دارد :
زردی من از تو،
سرخی تو از من
در ایّام نوروز دادن هدیه ی عیدی، که آن هم رمزآمیز است، از عادت های باستانی است، که تا امروز ادامه دارد. از هدیه ی نوروزی همه برخوردار میشدند. شاهان به درباریان و عمل داران، شاعران و دانشمندان تحفه ها اهدا میکردند، حاکمان محلی به رعیت و مردم به خویش و تبار و همسایهها و امثال این ها تحفهها میدادند. ولی برای عاشق از همه ی تحفه ها گرانبهاتر دیدار معشوق است:
عید شد، هر کس عیدی ای دارد هوس،
عیـد ما و عیـدی ما، دیدن روی تو بس.
عید مردم سیر گل ها، عید مــا دیدار تو،
همچو عید ما مبارک نیست، عید هیچ کس.
در این ایّام مخصوصاً، کودکان و نورسان[نوجوانان] شاد و فرهمندند. آنها قبل از همه پدر و مادر خود را تبریک گفته، به گل گردانی و سیر نوروزی میروند:
مبارک باد نوروزت،
پدر عید دلافروزت.
شود نوروز هر روزت،
بهار نو مبـــارک باد .
بچّهها به خصوص در روزهای عید استادان خود را فراموش نمیکنند و از پدر برای آنها تحفه میخواهند :
فصل نوروز آمد و هر کودکی دلشاد شد،
از غم و اندوه عالـــم یک دمی آزاد شد.
ای پدر، عیدی بده، تا نزد استـــادم برم،
هر که جهد علم کرد، آخرخودش استاد شد.
کودکان نه تنها از پدر و مادر، بلکه از خواهر و دادر [برادر] و خویشاوندان نیز هدیههای عیدی میخواهند :
ای دادر روشنضمیــر،
ما را مکن زار و حقیر،
بهر خدا، دستم بگیــر،
تو هم بده، نوروزی ام.
خاله، تو هم تاج سری،
مانند خواهر، بهتـــری،
از مال و دولت خوشتری،
خالـــه، بده نوروزیام.
سال نو را مردمان کشورهای گوناگون عالم، در زمان های گوناگون و طرز و روش های مختلف جشن میگیرند و اکثراً تکیه به روایات و پندارهای اساطیری دارند. ولی نوروز بنیاد علمی داشته، به برابری شب و روز و احیا و بیداری طبیعت پایه گذاری شده است. به این جنبه ی علمی نوروز نیز در ترانههای مردم اشاره شده است:
برادر، روز نوروزت مبــــارک
برابر شد شب و روزت، مبارک
با فرا رسیدن نوروز و بهار، طبیعت لباس تازه و زیبا به بر میکند و با حسن و طراوت بینظیرش به دل ها سرور و به دیدهها نور میبخشد. از آمد نوروز نه تنها طبیعت پس از خواب گران زمستانی بیدار میشود و گیاه و درختان زنده میگردند، جوشش چشمه ها و خروش نهرها بلندتر میگردند، بلکه روحیه ی مردم نیز بالیده و چهره ها شکفته و دل ها سرشار فرح و شادی بیشتر میشوند. در بهاران تل و تپّهها سبز و دل ستان، باغ و راغ رنگین و شکوفان، گل و گیاه جنبان و فروزان و مردم خرم و شادان میشوند.
این همه زیبایی و طراوت طبیعت و انسان در ایّام بهاران به شاعران و مطربان، هنرمندان و مصوّران الهام تازه میبخشد، آنها را به ایجاد شعر و ترانه ی نو، مصوّره و هنر تازه القا مینماید. به خصوص شاعران بهترین اشعار خود را در وصف و ستایش این عروس سال سرودهاند.
پدر شعر فارسی آدمالشّعرا ابوعبدالله رودکی در تصویر بهار همچون نقّاش چیرهدست با رنگهای بلند و درخشان زیباییهای طبیعت را خیلی جذّاب و دلنشین به قلم میدهد. در این شعر بهاریه خواننده نه تنها زیباییهای منظره ی طبیعت را امثال شکفتن لاله و باریدن باران میبیند، بلکه صدای تندر و ناله ی رعد، نغمه ی مرغان و وزش باد صبا را میشنود، بوی گل ها و باران را می شمد[استشمام می کند] و خود را لحظهای در آغوش طبیعت بهاران احساس میکند:
آمد بهار خرّم با رنگ و بوی طیب،
با صد هــزار نکهت و آرایش عجیب.
شاید، که مرد پیر بدین گه شود جوان،
گیتی بدیل یافت شباب از پی مشیب.
چرخ بزرگوار یکی لشکری بکـــرد،
لشکرش ابر تیره و باد صبــــا نقیب.
نفّاط برق روشن و تندرش طبل زن،
دیدم هزار خیل و ندیدم چنین مهیب.
آن ابر بین، که گرید چون مرد سوگوار
وآن رعد بین، که نالد چون عاشق.کئیب
خورشید را ز ابر دهـــد روی گاه، گاه،
چونان حصاری که گذر دارد از رقیب.
یک چند روزگار جهــان دردمنـــد بود،
به شد، که یافت بوی سمن باد را طبیب.
باران مشکبـــوی ببارید نو به نو
وز برگ بر کشید یکی حلهی قصیب
کنجی که برف پیش همی داشت، گل گرفت،
هر جویکی که خشک همی بود، شد رطیب.
تندر میان دشت همی باد بردمد،
برق از میان ابر همی برکشد قضیب.
لاله میان کشت بخندد همی ز دور
چون پنجه ی عروس به حنا شده خضیب.
بلبل همی بخواند در شاخسار بید،
سار از درخت سرو مر او را شده مجیب.
صلصل به سروبُن بر با نغمه ی کهن،
بلبل به شاخ گل بر با لحنک غریب.
جای دیگر رودکی ممدوح را با دو عید، که با هم مصادف آمدهاند، تبریک مینماید :
باد بر تو مبارک و خنشـــان
جشن نوروز و گوسپندکشان
قابل ذکر است که شاعر، نام فارسی عید قربان [گوسپندکشان] را میآرد، که امروز فراموش شده است.
در شعر رودکی رابطه ی انسان با طبیعت در فصل بهار چنان برجسته و شیوا تجسّم یافته است که نظیرش را نه تنها در شعر فارسی، بلکه در ادبیات جهان نمیتوان پیدا کرد. شاعر از هر عضو و اندام معشوق، زیبایی و طراوت بهار را میبیند و در این تناسب برتری انسان را بر طبیعت تأکید مینماید. برای او عید بدون انسان معنی ندارد:
یک بار بود عید به هر سال، به یک بار،
روی تو مرا هست همیشه گل پربار ...
یک هفتـه پدیـــدار بود نرگس دشتی
وآن نرگس چشم تو همهساله پدیــدار.
طوری که عیان است، در تصویر طبیعت نیز رودکی چون انسان دوست بزرگ از دیدگاه بشردوستی نظر کرده است.
شاعر همعصر رودکی، عمارهی مروزي نیز میان اشیای زیبای طبیعت و انسان، مانندی ها را کشف مینماید :
شاخ بید سبز گشته روز بـــــاد،
چون یکی مست نوان و سرنگون.
لالــــه برگ لعل بنگر بامـــداد،
چون سر شمشیر آلــوده به خون.
رودکی و معاصرانش زیبایی طبیعت را در فصل بهار چنان که هست، به طور واقعی به قلم دادهاند. در تصویر آنها رمز و نماد و برداشت های ذهنی و تجریدی به نظر نمیرسد.
رابعه ی بلخی، که از اوّلین زنان سخنور پارسی گوی است، باد نوروزی را چنان طبیعی و واقعی تصویر کرده است، که خواننده وزیدن باد و باریدن باران و حتّی صدای خشرّاس [خش خش] برگ ها را با استفاده ی بموقع از صداهای خ، ش، ج، ر احساس میکند :
فشاند از سوسن و گل سیم و زر باد،
زهی بادی، که رحمت بــاد بر بــاد.
مثـــــال چشم آدم شد مگر ابــــر،
دلیل لطف عیسی شـــد مگر بـــاد،
که دُرّ بارید هر دم در چمن ابـــــر،
که جان افزود خوش خوش در شجر باد...
حکیم ابولقاسم فردوسی در حماسه ی بزرگش «شاهنامه» بارها از نوروز یاد کرده، منظرههای زیبای طبیعت را در فصل بهار به تصویر کشیده است. او جمشید را بنیادگذار این جشن باستانی میداند :
سر سال نو هرمز فرودین،
برآسوده از رنج روی زمین.
به نوروز نو شاه گیتیفروز،
بر آن تخت بنشست فیروز روز...
به جمشید بر گوهر افشاندند،
مر آن روز را روز نو خواندند.
چنین روز فرّخ از آن روزگار
بمانده از آن خسروان یادگار.
در ضمن وصیّت دارا به اسکندر نیز، بزرگداشت نوروز از مهمترین وظیفههای خسروان شمرده میشود. در «شاهنامه»ی فردوسی نوروز و بهار همیشه با طرب و شادی پیوسته است.
در شعر شاعران عصر 11 میلادی ، به خصوص شاعران عهد غزنویان؛ عنصری بلخی، فرّخی سیستانی، منوچهری دامغانی، عسجدی مروزی، تصویر طبیعت به یکی از موضوع های اساسی تبدیل مییابد. شاعران مذکور سعی کردهاند، که نیروی هنر سخنوری خود را به تصویر زیباییهای طبیعت صرف نمایند. از این رو شعر این دوره را میتوان شعر تصویر طبیعت دانست. در این راستا شاعران عهد غزنوی سنّتهای استاد رودکی را ادامه داده، اشعار زیادی در ستایش نوروز و بهار سرودند. تصویرهای آنها نیز ساده و طبیعی بوده، از خیالپردازی ها عاری است. عنصری باد نوروزی را به همان روش رودکی و معاصرانش، ساده و واقعی به تصویر کشیده است:
باد نوروزی همی در بوستان بتگــر شود،
تا ز صنعش هر درختی لعبتی دیگر شود.
باغ همچون کلبه ی بزّاز پردیبا شود،
باد همچون طبله ی عطّار پُرعنبر شود.
در تغزّلات فرّخی تصویر بهار و طبیعت بیشتر به شادی و طرب و خوشگذرانی عمر پیوسته است:
عشق نو و یار نو و نوروز و سر سال،
فرخنده کند ایزد بر میر من این حال.
روزی است که در عمر نیابند چنین روز،
سالی است که در عمر نیابند چنین سـال.
یکی از معروف ترین شعرهای فرّخی جوان، که واسطهای برای نه تنها ورود به درگاه حاکم چغانیان امیر ابوالمظفّر گردید، بلکه او را به عالم شعر و شاعری آورد، قصیده ی «با کاروان حلّه» است، که منشأ و الهام بخش آن نیز نوروز دلستان بوده است:
فصل بهار تازه و نوروز دل فریب
هم بوی مشک باد و زمین پُر ز بوی بان
در اشعار منوچهری به تصویرهای رنگین، منظرههای زیبای طبیعت و صدای موسیقی اضافه میشود که شادی و طرب نوروزی را باز هم افزون تر میکند :
صلصل باغی به باغ اندر همیآید به درد،
بلبل راغی به راغ اندر همینالد به زار.
این زند بر چنگ های سغدیان پالیزبان،
وآن زند بر نای های لوریان آزادوار.
از اشعار منوچهری برمیآید، که در فرهنگ نوروز موسیقی جایگاه خاص داشته، آهنگ های موسیقی «نوروز»، «ساز نوروز»، «نوروز قباد»، «نوروز خارا»، «نوروز خردک»، «خسروانی»، «آفرین» و امثال اینها در آن ایّام اجرا میشدند :
«نوروز بزرگ» ام بزن، ای مطرب نوروز،
زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز.
برزن غزل نغز و دلانگیز و دلافروز،
ور نیست تورا، بشنو از مرغ نوآموز
نظامی گنجوی از آهنگ «ناز نوروز» یاد میکند که با آن، مراسم جشن در دربار شروع میشده است :
چو در پرده کشیدی «ناز نوروز»،
به نوروزی نشستی دولت آن روز
تصویر ساده و طبیعی و واقعگرایانه ی طبیعت در اوان نوروز و بهار، در اشعار شاعران قرن های بعد تا عصر پانزدهم میلادی ادامه پیدا میکند.
حکیم عمر خیام، که سال های زیاد عمر خود را به تحقیق و تنظیم تقویم خورشیدی بخشیده، در بارهی پیدایش نوروز و ویژگی های آن، اثر معروف «نوروزنامه» را آفریده است، در ستایش نوروز هم چند رباعی دلپذیر سروده است. هرچند نگاه خیام به طبیعت نسبت به نظر شاعران عهد غزنوی عمیق تر است، ولی همانا به اندیشههای حیات دوستانه و خوشبینانه ی رودکی و فردوسی نزدیکی داشته، به خصوص سادگی و واقعگرایی روش بیان آنها در رباعی های او به نظر میرسد. عمر خیام اندیشههای فلسفی خود را پیرامون تحوّل و تغییر طبیعت و عالم، گردش و تبادل مواد، خوشگذاری عمر، برخورداری از نعمت های مادّی و امثال آنها، با استفاده از عنصرهای بهار و طبیعت بیان نموده است. او هم زیبایی و خوشی های نوروز و طبیعت را بدون انسان و یاد آن تصوّر نمیکند :
صحرا رخ خود به ابر نوروز بشست،
وین دهر شکستهدل ز نوگشت درست.
با تازه رخی به سبزهزاری می خور،
بر یاد کسی که سبزه از خاکش رست.
حتّی در آثار شاعران متصوّف طرز نگارش ساده و واقعگرایانه ی طبیعت تغییر نمییابد. جلالالدّین بلخی نیز مانند رودکی از فرا رسیدن عروس سال و دیدار نگار اظهار شادی و طرب میکند :
بهار آمد، بهار آمد، بهار مشکبار آمد،
نگـار آمد، نگار آمد، نگار بردبار آمد.
حافظ شیرازی هم از پیوستن نوروز و بهار و نگار خوشحال است و در این پیوند جایگاه انسان را والا میداند :
گل بی رخ یار خوش نباشد،
بی باده بهار خوش نباشد.
طرف چمن و طواف بستان
بی لاله عذار خوش نباشد
ولی نوروز در ترانههای مردمی و اشعار شاعران نه همیشه با شادی و نشاط توأم است. شاعر شوریدهحال مسعود سعد سلمان که سال های طولانی در زندان به سر برده است، با حسرت «آرزوی سیر نوروزی و دیدار یار» میکند:
در آرزوی بـــوی گل نوروزم،
در حسرت آن نگار عالمسوزم.
از شمع سه گونه کار میآموزم:
میگریم و میگدازم و میسوزم.
ستایش نوروز و بهار و تصویر طبیعت، در آثار شاعران فارسی زبان در عصرهای بعد، ویژگی های خاص پیدا کرده، تا امروز ادامه دارد.
موضوع : نوروز
منبع : جشن جهاني نوروز
